بنا به ضرورت شغلي، من ناچارم در برابر جمع سخنراني كنم. مخاطبين هم تعدادشان متغير است: از يك جمع دو نفره تا يك جمعيت 300 نفره!
ماجراهاي مختلفي هم داشته ام:
*التماس هماهنگ کننده ي جلسه درست قبل از رفتن من به پشت تريبون مبني بر اينكه فلان موضوع را به من تاكيد كرده بودند كه در سخنراني باشد اما من يادم رفت به شما منتقل كنم و در سخنراني ات بگذار. ايشان بعد از سخنراني به عوض تشكر، داد و هوار راه انداخت كه چرا 7 دقيقه سخنراني ات طولاني تر شد و جالب اينكه خود ايشان سخنراني 5 دقيقه اي اش را نيم ساعت كش داد.
*ميزبان خيلي خونسرد عنوان مي نمايد: پيش پاي شما كامپيوتر و ويدئو پروژكتورمان خراب شد! و من با لطايف الحيل و بدون اسلايدهاي پاورپوينت، جلسه اي را كه يك ماه و نيم براي هماهنگي اش زحمت كشيده شده بود برگزار كردم!
*جر و بحث كردن برخي همكاران با مدعوين به نحوي كه جلسه به عوض تبادل نظر، تبديل به حمام ز....، ببخشيد،... تبديل به بازار مكاره مي شود!
خلاصه اينکه خاطرات زياد است. حداقل فايده ي اين خاطرات و تجارب اين بود كه از يك فيلم نهايت لذت را ببرم. در ادامه ي مطلب، اين فيلم را بيشتر معرفي خواهم نمود.